سیبی به رنگ خون
... ولی به فکر پریدن بود...
سیبی به رنگ خون
خانه | آرشيو | ايميل


درباره :
پروفایل مدیر :
ادامه مطلب

امکانات و ابزارها
لينکدوني
او مال من نبود/ حسن حاجی هاشمی
آخرین جرعه این جام تهی.../مهشيد تمنايي
درختها مواای زمین اند/ اکرم جعفری
آتش به جان / رضا خیری (اشکین)
سی پل/ محمد حسین صفاریان
دوخط موازی/ مطهره عباسی
دلشرم/محمد صادق رسولی
میوه ممنوعه/منیره پشمی
شکر آباد/ اردشیر معتمدی
آبان/حامد مفتخر حسینی
غزلانه/ روح الله منصوری
گندم/زهرا شاه مرادی
گواه/ علی اکبر بقایی
و دعا باید کرد/ زینب
بچه کلاغ
مهشید شهبازی
باران / جواد سیاه مرد
دودمان/اعظم قراءتی
مسافر/قاسم صرافان
شب شعر/محمد خادم !
قلمرو بی آفتاب / نسرین
مث باد/ علیرضا امیر خانی
استخاره/ حسین حسن نژاد
وقتی که بارون میاد/یاسمین
نبض دریا/الهام حاجی هاشمی
امروزهایت رنگین.../فریده جلیلوند
دل و دریا و .../محمد خاکی زمانی
کاش آن اشاره هات/ محسن ناصحی
@@اگر این وبلاگ نابود شد......اینجام@@
بارانی ام/سید محمد موسوی اندانی
یک لقمه نان و شعر/علی فردوسی
کوچ چکاوک/ مسیح
اشک مشک/
نمی دانم/ابراهیم اسماعیل اراضی
گندمک/محمد غفاری
در حوالی اشراق/عباس شاهزیدی
کلاغ آخر قصه مرد/ستاره ربیعی
محدثه خسروی
نشان از بی نشانها/سید احسان بیابنکی
پویا اریانا(شاعر دوران سربازی)
جوجه کثیف/فاطمه باقری
تب یخی/فرشته خدا بنده
بانو/ صبا
موضوعات وبلاگ
پشتيباني
شکسته

یک ضربه از ابروت تا پهلو شکسته

نوری  بلورینی و  از هر سو شکته

 

بابا غرورش بغض کرد و گریه افتاد

تا حرمتت ای مادر ازپهلو شکسته

 

منظومه ها چشمی به دستاس تو دارند

حالا چه باید کرد ای بازو شکسته

 

انگار میخواهد شبیه شانه باشد

دستی که راه افتاده در گیسو شکسته

 

بغضی است راه افتاده در شبهای کوفه

هر بغض که پیچیده در این کو  شکسته

 

باور کن این مردی که می لرزد صدایش

خیبر فقط با نعره های او شکسته

 

آنقدر لرزیده است رد پای او که

من فکر کردم پایش از زانو شکسته

 

راهش به سویت باز خواهد شد به شمشیر

روزی که فرق مرد تا ابرو شکسته


[ تگ ها : غزل ]
+
 

سایه ام از خودم بلندتر است

 


کََََرَم آفتاب را عشق است


[ تگ ها : امام رضا ]
+
برام هیچ حسی شبیه تو نیست

 

 

غبار گیر به نرمی بال قو اینجاست

هزار نکته ی باریکتر ز مو اینجاست



چقدر درد دل از راه دور پر زده تا...

چقدر حرف در آغوش بغ بغو اینجاست

 

همیشه یک نفر اینجا نشسته  گوش کند

همیشه فرصت یک صحن گفتگو اینجاست



و  گفته اند به فواره ای که در اوج است؟

که سر به خاک گذارد که آبرو اینجاست



قدم قدم همه جا آب و حوض و فواره

مگر که وارث خشکی آن گلو اینجاست



فدای واژه  سقا  که خانه خانه اوست

فدای بوی غریبی که از عمو اینجاست

 

چقدر ساده مرا تا به بی نهایت برد

چقدر آینه ی پاک روبرو اینجاست

 

هزار سمت مرا برده اند و آرامم

که مقصد همه آن هزار سو اینجاست

 

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

کسی حضور ندارد  وگرنه او اینجاست


[ تگ ها : امام رضا ، غزل ]
+
 

 به نام خدا

از طریق چت توی یه فضای متفاوت با یه خواننده زن ساکن امریکا آشنا شدم که به محض اینکه فهمید اسمم محمده  در مورد اسلام باهام صحبت کرد

کم کم  داشت ترس برم داشت که نکنه اون از قرآن و اسلام بیشتر از من بدونه اما و قتی وبکمش (دوربینش) رو بهم اجازه داد گفت که مسلمون نیست  ولی در مورد ادیان داره تحقیق میکنه

یک ماهی گذشت و امشب دوباره چت کردیم

اون دوباره بهم فیلم وبکمش رو نشون داد و من حیرون موندم که اون الان یه مسلمونه و ازم رو گرفته

با حجاب کامل و همون لبخند باهام چت کرد

و منو لرزوند

که دوباره برگردم و پشت سرم رو نگاه کنم

کجا دارم میرم؟

فقط خودمو میگم

کجا دارم میرم

 


 

 حالا اسمش خدیجه است

دارم فکر میکنم چه اسم قشنگیه


[ تگ ها : ]
+
نذر آبی ترین نگاه جهان

 

اصفهان بیست و پنج کیلو متر

خسته بودم شبیه آن اتوبوس

در نفسهام بوی مشهد بود

تازه برگشته بودم از پابوس


در نفسهام یک نگاه عجیب

مثل یک جفت چشم عاشق بود

در نفسهام بغض می خندید

قاه قاهی که مثل هق هق بود


یاد یک هفته پیش افتادم

"چمدان با دل پر آماده است

قدمی می زنم به راهی که

اصفهانی به پایم افتاده است"


بعد از آن یک نفر میان حرم

رو در آیینه ی ضریح انداخت

قهرمان گناههای بزرگ

پنجه در سینه ی ضریح انداخت


تا دلش پر شد از حضور شما

اشک از چشمهای او سر رفت

دستها را گرفت سمت خدا

جانمازش کمی جلوتر رفت


مربع


با خودم فکر کردم این دفعه

پیش کش زنده رود را ببرم

در ازایش بیاورم سوغات

یک خیابان منتهی به حرم


باز اما کنار مسجد شیخ

دست خالی نشسته ام آقا

من دوباره شبیه آن اتوبوس

خسته ام

              خسته

                          خسته ام

                                            آقا


 


[ تگ ها : چهار پاره ، امام رضا ، آیینی ]
+
?

سلام


نشسته بود و به اعماق آسمان خیره

و آسمان به دو تا چشم این جوان خیره


گرفته بود دو تا دست روبروی خدا

خداش نیز از آن سمت نردبان خیره


قنوت بسته شد و یک نفر به دریا زد

و بادهای جهان رو به بادبان خیره


..............................


تو رفته ای پی کار خودت ولی انگار

به جانماز تو یک چشم همچنان خیره


[ تگ ها : غزل ]
+
قدیمی

دوباره در شب آرام خانه غوغا شد

که چشمهای تو در چشمهای من وا شد

کنار رفت پتو از تنی که تنها بود

وبیت بیت غزل در اتاق پیدا شد

(.........................................)1

و گفت (یا علی) از رختخواب خود پا شد

به سمت پاکت سیگار و زیر سیگاری

بساط شعر سرودن چنین مهیا شد

تمام خستگی اش را کشید در سیگار

وناگهان دم شاعر دم مسیحا شد

و فوت کرد به خودکار و جان به او بخشید

به رقص آمد خودکار ، عصای موسی شد

کجاست رود پر آبی ، کجاست ساحره ای

کجاست حضرت حقی،که دار بر پا شد

١.تضمینی است از فراموشی هایم

 


[ تگ ها : ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!